• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • صدرا از خود می گوید (1)
    صدرا از خود می گوید (1)
    صدرا اسمی بود که در بین برخي از داشجویان دوره کارشناسی با آن شناخته می شدم و کم کم شیوع آن بیشتر شد . خودم خیلی دوستش دارم چون برگرفته از نام حکیم ایرانی صدر المتألهین ملاصدرای شیرازی است. عدد 2554 هم برگرفته از شناسنامه است ...
  • پاسخ های خواندنی و قابل تامل صدرا
    پاسخ های خواندنی و قابل تامل صدرا
    با توجه به بیانی که در مورد انواع چهار گانه علل داشتیم می توان جواب های گوناگونی به این مسئله داد . منتهی از یک منظر دیگر هم می توان به این قضیه نگریست و آن این که در دار هستی ...
  • مصاحبه با مدير انجمن طنز و سرگرمي
    مصاحبه با مدير انجمن طنز و سرگرمي
    به نام او که گنجینه آسمان ها و زمین در دستان اوست. روح الله گل محمدی هستم دانشجوی رشته ی مهندسی برق. نحوه آشنایی من با تبیان از ویژه نامه کلیک روزنامه جام جم می باشد که در روز یکم تیرماه 13....
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 14851
  • چهارشنبه 30/4/1389
  • تاريخ :

 

شعری برای مادرم

flower

 

 مادرم وقتی بود آسمان آبی بود

عشق با روح نسیم

 در سکوت پرش شب پره ها

 روی ایوان هراس من و ما

با صدای وزش برگ سپیدارسر کوچه ی ما می رقصید.

 

مادرم وقتی بود

همه چی آبی بود،

 آسمان، آب، زمین،

من و  تو ، عشق، سپیدار ، سبد، سیب همه آبی بود

 

مادرم وقتی بود

گنبد مسجد رویای پر از خاطره اش

با دو گلدسته ی گلبانگ گل آواز نماز

 همگی آبی بود

 روی سجاده ی پنهان نماز عشقش

در فضای همه از پوشش عطر گل یاس،

سجده ی عشق به پابوس سلامش می رفت. 

flower

مادرم وقتی بود

 عشق هم آبی بود

مادرم هم گل بود

و هر از چند صباحی که گلی را می یافت

مادرم همچو چکاوک سر یک بید بلند

غرق در عطر نسیم گل سرخ

مادرم هم می خواند.

مادرم وقتی رفت،

آسمان طوسی شد،

پرده ی قرمز عنابی همسایه ی ما،

در نوازش با باد

خارج از پنجره در می غلتید،

ماهی تنگ بلور،

رنگ در باخت و بر بام بلورین پر از آب تپید. 

flower garden in mahalat

مادرم وقتی رفت،

آسمان طوسی شد،

همه چی طوسی شد، 

روح در غربت تنهایی باغ،

باغ در غربت تنهایی گل،

 گل بدون گلبرگ، 

ومن خسته که در غربت آن روح بلند

دست در دست کلام و غزل حافظ عشق

 به تفال با او،

در کنار چمن مزرعه خاطره ها

وزش باد به نجوای دل و جان آمد:

بوسه ای از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت .

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا بوصالش نرسیدیم و برفت

سروده ای از محمد علی اردهالی

برای خواندن مصاحبه آقای محمد علی اردهالی اینجا کلیک کنید


 

باشگاه کاربران تبیان

مصاحبه با کاربر متخصص تبیانی آقای محمدعلی اردهالی

اصالت و تجرید در عکاسی

هنر عکاسی

شعری برای مادرم

علی(ع) و جشن ولایت غدیر  (شعر)

سرزمین عشق (آلبوم تصاویر)

اصفهان؛ پایتخت فرهنگی جهان اسلام (آلبوم تصویر)

محمدعلی اردهالی کاربر هنرمند تبیانی (آلبوم تصویر)

وصال یار (شعر)

گل نرگس بیا (شعر)

بیداری اسلامی (شعر)

کاروان عشق (شعر)

حرکت (شعر)

وبلاگ دل‏نوشته‏های محمدعلی اردهالی

وبلاگ اخبار استویا

محمدعلی اردهالی و ثبت مطالب روزانه

UserName